2-1-5 مفهوم خویشتن در نظریه روان بودن21
2-1-6 تجربه روان بودن و پیچیدگی و رشد خویشتن24
2-1-7 کاربرد نظریه روان بودن25
2-1-8 دانش آموزان و نیاز به تجربه روان بودن26
2-2 خود مختاری30
2-2-1 نظریه های مربوط به خودمختاری32

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-2-3 کاربردهای خودمختاری34
2-3 تحمل ابهام38
2-3-1 تعریف تحمل ابهام38
2-3-2 ویژگی های تحمل ابهام41
2-3-3 تاریخچه مطالعاتی42
2-3-4 پژوهشهای انجام شده در مورد متغیرهای وابسته به تحمل ابهام44
2-3-5 تحمل ابهام و ترجیح مخاطره45
2-3-6 رابطه ی تحمل ابهام و نگرشهای سیاسی – اجتماعی46
2-3-7 رابطه ی تحمل ابهام با ارزیابی موقعیتها46
2-3-8 تحمل ابهام و شناخت و خلاقیت47
2-3-9 رابطه ی تفسیر جملات مبهم با اضطراب47
2-3-10 رابطه ی تحمل ابهام با سن49
2-3-11 رابطه تحمل ابهام و جنسیت49
2-3-12 رابطه ی تحمل ابهام با نگرانی49
2-3-13 رابطه ی تحمل ابهام با حل مسئله50
2-3-14رابطه تحمل ابهام، تیپ شخصیتی و عملکرد تحصیلی50
فصل سوم، روش تحقیق
3-1 مقدمه53
3-2 روش پژوهش53
3-3 جامعه آماری53
3-4 نمونه و روش نمونه گیری53
3-5 روشهای عملی جمع آوری داده ها و ابزار اندازه گیری54
3-6روش تحلیل داده ها56
فصل چهارم، تجزیه و تحلیل داده ها
4-1 مقدمه58
4-2 آمار توصیفی58
4-3 یافته‌های استنباطی59
4-4 آزمون فرضیه ها60
فصل پنجم، بحث و نتیجه گیری
5-1 مقدمه65
5-2 خلاصه تحقیق65
5-3 یافته ها66
5-4 بحث و نتیجه گیری67
5-5 پیشنهادهای مبتنی بر پژوهش73
5-5-1 پیشنهادات کاربردی73
5-5-2 پیشنهادات پژوهشی73
چکیده
فصل اول
کلیات پژوهش
1-1 مقدمه
انسان امروز در دورانی از تاریخ بشری قرار گرفته است که نتایج علمی و تأثیر پیشرفت های علمی در تمام شءون زندگی او نمود پیدا کرده است. دوران معاصر دورانی است که بشر شاهد تغییر و تحولات سریع در پیرامون خود بوده و جهان با چالش های جدی مواجه است. برای رویارویی با بسیاری از مشکلات و چالش های حال و آینده و برای تحقق آرمان های بشری، نیاز به تعلیم و تربیت بیش از هر زمان دیگری احساس می شود.
آموزش و پرورش زنجیره متصل کننده تجربیات بشریو یکی از بزرگترین و پیچیده ترین نظام های اجتماعی محسوب می شود، سازمانی که از دیرباز نقشی سازنده در بقا و تداوم فرهنگ و تمدن بشری داشته و به عنوان سنگ بنای توسعه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هر جامعه ای است. انسان در ارتباط با محیط زندگی اش تجربیات ارزنده ای کسب کرده و توانسته در برابر ناملایمات و موانع طبیعت، با تفکر و اندیشه به مقابله برخیزد و این تجربیات را روز به روز وسعت بخشد و در طول زندگی به نسالهای آینده منتقل کند. (سیاهپوش، مقدس جعفری،فریغلانی،1390؛ به نقل از عباسی،1392)
توانایی لذت بردن از چالش ها و سپس تسلط بر آن ها یک فرا مهارت بنیادین است که برای رشد و تکامل فرهنگی افراد لازم است. گاهی مواقع دانش آموزان هنگام انجام فعالیتی به طور کامل در فعالیت غرق می شوند و آگاهی از زمان و محیط و هر چیز دیگری به غیر از خود فعالیت را از دست می دهند. چیک سنت می هالی1 از واژه « تجربه بهینه »(بهینه یا مطلوب) برای توصیف حالت روان شناختی کمال استفاده را کرده است. تجربه بهینه یک حالت ذهنی است که افراد هنگامی که به طور کامل درگیر فعالیتی هستند گزارش می کنند، به طوری که زمان و خستگی و هر چیز دیگر به غیر از خود فعالیت را فراموش می کنند. حالتی است که ما هنگام خواندن یک رمان استادانه یا انجام یک بازی خوب یا شرکت در گفتگوی برانگیزاننده، احساس می کنیم. ویژگی مشخص تجربه بهینه2 درگیری لحظه به لحظه در فعالیت است. توجه به طور کامل وجود دارد و عملکرد فرد در کاملترین وضعیت ظرفیت وی قرار دارد (چیک سنت میهالی و لی فوور، 1989).
اما حتی در موقعیت های بسیار مساعد دسترسی به تجربه بهینه ممکن است سخت باشد. برای نمونه والدین مجبورند بهترین شرایط را برای کودکانشان فراهم آورند. آنها سخت کار می کنند که بتوانند یک خانه خوب بخرند، همه کالاهای مصرفی را استطاعت پرداخت آن ها را دارند را به دست می آورند و کودکانشان را تا جایی که امکان دارد به بهترین مدارس می فرستند. متأسفانه هیچ کدام از این ها تضمین نمی کنند که کودکان چیزی را که برای لذت بردن از زندگی نیاز دارند را یاد بگیرند (چیک سنت میهالی، 1975)
چیک سنت میهالی (1990) تجربه بهینه را در 9 حیطه که شامل تعادل چالش- مهارت 3، یکی شدن عمل و آگاهی4، داشتن اهداف کاری واضح و روشن5، بازخورد غیر مبهم6، توجه کامل در کارهای در دست اقدام7، احساس کنترل8، از دست دادن خود آگاهی 9، دگرگونی زمانی10 و خود انگیخته11( دارای پاداش ذاتی) تعریف کرد.از بین این حیطه ها سه تا از آن ها به عنوان پیش شرط لازم برای تجربه بهینه هستند و از اهمیت کلیدی برخوردار هستند. تجربه بهینه گرایش به این دارد که هنگامی اتفاق افتد که فرد را درگیر اهداف واضحی کرده باشد. پیش شرط دوم برای تجربه بهینه تعادل بین چالش ادراک شده و مارت ادراک شده است. وقتی چالش ها و مهارت ها خوب جور شده باشند مثل بازی دوستانه تنیس یا عملکرد موسیقیایی راضی کننده، توجه کاملاً جذب می شود. به هر حال این تعادل ذاتاً زودگذر است و اگر چالش ها فراتر روند و بیشتر باشند اضطراب طبیعی است. اگر مهارت ها از چالش ها بیشتر باشند، شخص ابتدا آرام و راحت است و سپس کسل می شود. سرانجام تجربه بهینه بستگی به وجود بازخورد فوری و روشن دارد. بازخورد فوری این هدف را دنبال می کند که افراد را آگاه کند که چگونه در حال پیشرفت در فعالیت هستند واینکه با موقعیت سازگار شوند و یا طول فعالیت را حفظ کنند (چیک سنت میهالی، 1975)
1-2 بیان مسأله
روان بودن ( شیفتگی، غرقه گی، مجذوبیت و جریان نیز نامیده می شود)، نقش کلیدی ای در حوزه روان شناسی مثبت گرا ایفا می کند (فول اگر و کلوای12،2009). روان بودن دومین عنصر از نظریه “شادکامی اصیل” سلیگمن می باشد. او در این نظریه هیجان مثبت،روان بودن و معنا را عناصر شادکامی معرفی می کند. سلیگمن بعد از یک دهه نظریه خود را اصلاح کرده و کاملتر نمود.در نظریه دوم خود به نام نظریه “بهزیستی” ، روان بودن را در کنار چهار عنصر هیجان مثبت ، معنا، دستاورد و روابط مثبت از عناصر بهزیستی معرفی می نماید و معتقد است که این عناصر چیزهایی هستند که افراد آنها را به خاطر خود آن چیزها برمی گزینند. سلیگمن در کتاب شکوفایی روانشناسی مثبت گرا،درک جدیدی از نظریه شادکامی وبهزیستی (2011) در توضیح روان بودن چنین می نویسد: روان بودن در نظریه جدید ، هنوز هم یک جزء یا عنصر در نظر گرفته می شود. روان بودن هم مانند هیجان مثبت تنها به صورت ذهنی اندازه گیری می شود(« آیا زمان برای تو متوقف شد؟»، « آیا کاملا مجذوب کاری که انجام می دادی شدی؟»، « آیا خود آگاهی خودت را از دست دادی؟ »).با این حال به یاد داشته باشید که تفکر و احساس، به طور معمول در حالت روان بودن غایب هستند، و تنها در نگاه به گذشته است که می گوییم «خیلی خوش گذشت» یا «واقعا معرکه بود». در حالی که حالت ذهنی برای لذات یا هیجان مثبت، در زمان حال وجود دارد، حالت ذهنی برای روان بودن تنها در نگاه به گذشته است که معنا می یابد.
تجربه روان بودن برای نخستین بار به طور اختصاصی توسط میهالی چیک سنت میهالی مورد مطالعه قرار گرفت.روان بودن تجربه ای روان شناختی است که در آن شخص کاملا جذب کاری می شود که در حال انجام دادن آن است. ورزشکاران، موسیقی دان ها و سایرین روان بودن را یکی شدن با کار13 می دانند. در این زمینه 9 ویژگی یا شرط در مورد روان بودن هست که می توان به کمک آنها متوجه شد که چه زمانی روان بودن تجربه می شود(جکسون و چیکزنت میهالی14،1999). این 9 ویژگی عبارت اند از:
بین سطح مهارتهای فرد و چالش یا فرصتی که با آن رو به روست تعادل و توازن برقرار است ( از مهارتهای فرد در این فعالیت نه کمتر از حد معمول استفاده می شود و نه بیشتر.)، چالش یا فرصت پاداش دهنده است، چالش یا فرصت مورد نظر اهداف روشنی دارد، به محض اینکه این چالش یا فرصت برای فرد پیش می آید از پیشرفت خود بازخورد آنی می گیرد، فرد احساس می کند که راحت و بی دردسر و عمیقاً درگیر کار شده است، فرد کاملاً در کاری که در دست دارد جذب و غرق می شود و برآن تمرکز می کند، شخص به افکار و قضاوت دیگران توجهی ندارد(خودش را از یاد می برد و احساس نمی کند.) شخص نوعی احساس کنترل می کند، زمان تغییر می کند(برای نمونه به نظر می رسد که زمان از حرکت ایستاده یا تندتر از حد عادی می گذرد).
یکی از مواردی که احتمال تجربه روان بودن را افزایش می دهد، ارضا شدن نیاز فرد به خودمختاری می باشد، چرا که باعث می شود فرد با تمایل درونی خود در کارها شرکت کرده و با چالش ها درگیر شود بنابراین احتمال تجربه روان بودن برای او افزایش می یابد. این نتیجه گیری از پژوهشهای دسی، اقراری، پاتریک و لئون15 (1994) به علاوه ریو، بولت و کای16 (1999; به نقل از ریو و جانگ17، 2006) برداشت شد، آنها رفتارهای خاصی را که با خودمختاری رابطه دارند آزموده اند که شامل موارد زیر می شوند(به نقل از ریان، لانچ، ونستینک و دسی18، 2011) و مورد(الف) پژوهشگر را به نتیجه گیری فوق هدایت کرد:
(الف)رابطه عقلانی و معناداری با درگیر شدن در فعالیت دارد.
(ب)کنترل های بیرونی مانند تنبیه و پاداشها را کمرنگ میکند.
(ج)فرصتهایی را برای مشارکت در امور و فرصتها فراهم می آورد.
(د)احساسات منفی ای را که با درگیر شدن در فعالیت های هیجانی غیر درون زاد رابطه دارند مشخص میکنند.
متغیر خودمختاری ادراک شده متغیر دیگری که در این پژوهش مورد مطالعه قرار می گیرد.رفتار زمانی خودمختار است که تمایلات، ترجیحات، و خواست های ما فرایند تصمیم گیری ما را برای انجام دادن یا انجام ندادن فعالیتی خاص، هدایت کنند. وقتی نیروهای بیرونی ما را وادار می سازند به شیوه خاصی فکر، احساس، یا رفتار کنیم، خودمختار نیستیم یعنی رفتارمان را دیگران تعیین کرده اند(دسی19،1980).خودمختاری به صورت رسمی عبارت است از : نیاز به تجربه کردن انتخاب در آغاز کردن و تنظیم کردن رفتار. آدم خودمختار کسی است که میل دارد به جای اینکه رویدادهای محیط اعمال او را تعیین کنند، خودش حق انتخاب داشته باشد (دسی و رایان20،1985).
سه ویژگی تجربه ذهنی خودمختاری عبارت اند از:
1. درک منبع علیت21 که به آگاهی فرد از منبع علیتی اعمال با انگیزه اش اشاره دارد(هیدر22،1958).
2. اراده23 میل به انجام دادن فعالیتی بدون احساس فشار است(دسی، رایان و ویلیامز24،1995).
3. درک انتخاب25 به مواقعی اشاره دارد که در شرایط محیطی ای قرار بگیریم که امکان تصمیم گیری به ما بدهد و چندین فرصت انتخاب کردن در اختیارمان بگذارد(ریو26،2005).
در پژوهشی دیگر نشان داده شد که کمیت و کیفیت تجربه روان بودن با قضاوت شناختی و احساس شرم رابطه دارد(هیراوو، کوبایاشی و یابوواکی ،2013).هوتز و همکاران(1980) در پژوهشی مشاهده کردند دانش آموزان روانی بیشتری را تجربه میکنند قدرت تحمل ابهام بالاتر، هماهنگی درونی و عزت نفس مثبت بیشتر دارند و در حل مسأله موفق تر هستند و پیشرفت تحصیلی بهتری دارند.غلامی و کاکاوند(1389) طی پژوهشی به این نتیجه رسیدند که بین متغیر قدرت تحمل ابهام و هریک از متغیرهای خلاقیت، ابتکار، روان بودن، انعطاف پذیری و بسط رابطه مثبت و معناداری وجود دارد، بنابراین، می توان نتیجه گرفت که هر چه افراد قدرت تحمل ابهام بیشتری داشته باشند بیشتر به خلق کردن تمایل دارند.
گاهی فرد موقعیت هایی را تجربه می کند که برای ارزیابی و درک آن موقعیت و انتخاب مناسب در آن موقعیت اطلاعات کافی در اختیار نیست نحوه ای که وی شرایط را ارزیابی می کند و دست به تصمیم در آن موقعیت می زند قضاوت شناختی فرد را تعیین می کند و این قضاوت شناختی خود منوط به میزان تحمل ابهام افراد می باشد. ابهام را می توان به عنوان دریافت اطلاعات به عنوان دریافت اطلاعات ناکافی ناشی از ویژگی های خاص موقعیت تعریف کرد(مک لین، 2008) بنابراین ابهام مانعی است که باعث اختلال در تصمیمی گیری و پیش بینی می شود. تحمل ابهام را نیز می توان به عنوان درجه پذیرش چالش های شناختی همراه با ابهام تعریف کرد.تحمل ابهام با تأخیر انداختن قضاوت تولید ایده های فراوان را باعث می شود(استرنبرگ و لابارت، 1995; سافتر27،1999، فیمن،2003).به عبارت دیگر افراد دارای قدرت تحمل ابهام قادر هستند در برابر نتیجه گیری زودهنگام (گرایش به رسیدن به یک پایان آسان، ساده و غیر مبهم برای یک مسأله ) مقاومت کنند(استویچیوا،2003) و حل مسأله را به تأخیر بیاندازند و ابعاد مختلف را بررسی کنند و جستجوی بیشتری انجام دهند و ایده های متعدی تولید کنند.
در بررسی تاریخچه پژوهشی در حیطه تجربه روان بودن و کشف وجود یا عدم وجود ارتباط آن با دو متغیر دیگر این پژوهش مشخص می شود که رابطه همزمان بین سه متغیر ادراک خودمختاری و قضاوت شناختی با تجربه روان بودن تاکنون در هیچ پژوهشی مورد بررسی قرار نگرفته بنابراین این پژوهش قصد پاسخ به این سوال را دارد که آیا بین ادراک خودمختاری و قضاوت شناختی با تجربه روان بودن رابطه وجود دارد؟
1-3 اهمیت و ضرورت پژوهش
راهبردهای جدید سازمان بهداشت جهانی بیان می کند که کانون و تمرکز مطالعات باید چشم انداز سلامتی را مد نظر قرار دهد . این مفهوم در طبقه بندی بین المللی عملکرد28 قابل مشاهده است. طبقه بندی بین المللی عملکرد از طبقه بندی بیماری ها فاصله گرفته است و به سمت طبقه بندی مؤلفه های سلامتی حرکت کرده است(سازمان بهداشت جهانی،2001). بر این اساس در چند دهه ی اخیر با ظهور روانشناسی مثبت، در تحقیقات روانشناختی تغییرات بسیاری صورت گرفته و علاقه به تحقیق در این حیطه افزایش یافته است(پیترسون29 و سلیگمن،2004،شوگرین30 و دیگران،2006).
متغیرهای مورد بررسی در این پژوهش نیز مستقیم یا غیر مستقیم در حوزه روانشناسی مثبت گرا قرار می گیرند.نیازهای روانشناختی بنیادین شامل خودمختاری، شایستگی31 و ارتباط32 می باشند، در صورتی که محیط فرد حامی خودمختاری باشد نیاز فرد به خود مختاری فعال و ارضا می شود و در صورتی که تجربه هایی که فرد با آنها مواجه می شود در زمره تجربیات بهینه باشد فرد حالت روان بودن را تجربه نموده و نیاز او به شایستگی برآورده می شود،و ارضا یا عدم ارضای نیازهای روانشناختی و شیوه ای که فرد موقعیتهای نا آشنا را قضاوت می کند می توانند در کیفیت زندگی33 او تأثیرات به سزایی داشته باشند.
بنابر توضیحات فوق مطالعه متغیرهایی چون خودمختاری ادراک شده، قضاوت شناختی و تجربه روان بودن در دانش آموزان اهمیتی فراوان دارد. بسیاری از مدیران آموزشگاه ها و معلمان تلاش ها و اقدامات گسترده ای را برای ارتقاء سطح یادگیری و عملکرد تحصیلی دانش آموزان شان انجام می دهند، اما به نتیجه دلخواه نمی رسند. سؤال اینجاست که چرا چنین اقداماتی نمی تواند نتیجه مطلوب مدیران آموزشگاه ها و معلمان را به بار آورد؟! به نظر می رسد که عدم توجه به متغیرهایی همچون ادراک خودمختاری و قضاوت شناختی و رابطه این دو با متغیر مهم دیگری چون تجربه روان بودن یکی از مهمترین دلایل این مسئله باشد. بنابراین و در راستای هموار شدن این مشکل این پژوهش به بررسی رابطه این سه متغیر خواهد پرداخت.
1-4 اهداف مشخص پژوهش
1-4-1 هدف کلی
– پیش بینی تجربه روان بودن براساس ادراک خود مختاری و قضاوت شناختی
1-4-2 اهداف جزئی
– تعیین رابطه تجربه روان بودن با ادراک خودمختاری
– تعیین رابطه تجربه روان بودن با قضاوت شناختی
1-5 فرضیه‏های پژوهش
1-5-1 فرضیه کلی
ادراک خودمختاری و قضاوت شناختی ، تجربه روان بودن را پیش بینی می کنند.
1-5-2 فرضیه های جزئی
ادراک خودمختاری با تجربه روان بودن رابطه دارد.
قضاوت شناختی با تجربه روان بودن رابطه دارد.
1-6 تعریف واژه‏ها و اصطلاحات فنی و تخصصی
• تعریف مفهومی تجربه روان بودن :
تجارب روان بودن زمانی رخ می دهد که ما در تکالیف یا فعالیت های کنترل پذیر اما چالش انگیز که مستلزم داشتن مهارت قابل ملاحظه بوده و با انگیزه دورنی همراه است اشتغال یابیم، به چنین تجاربی تجارب بهینه گفته می شود (چیک سنت میهالی،۲۰۰۷)
• تعریف عملیاتی تجربه روان بودن:
در این پژوهش منظور از نمره روان بودن نمره ای است که فرد به سوالات 10 گویه ای زیر مقیاس تجربه روان بودن در پرسشنامه کوتاه فرم رینبرگ، ولمیر و انگسر34 (2003) میدهد.
• تعریف مفهومی خومختاری:
خودمختاری به صورت رسمی عبارت است از نیاز به تجربه کردن انتخاب در آغاز کردن و تنظیم کردن رفتار.آدم خودمختار کسی است که میل دارد به جای اینکه رویدادهای محیط اعمال او را تعیین کنند، خودش حق انتخاب داشته باشد(دسی و رایان،1985)
• تعریف عملیاتی خودمختاری:
در این پژوهش منظور از نمره خودمختاری نمره ای است که از زیر مقیاس 7سوالی خودمختاری در مقیاس نیازهای روانی بنیادی دسی و رایان (2000) به دست می آید.
تعریف مفهومی قضاوت شناختی:
وقتی که فرد موقعیت هایی را تجربه می کند که برای ارزیابی و درک آن موقعیت و انتخاب مناسب در آن موقعیت اطلاعات کافی در اختیار نیست نحوه ای که او شرایط را ارزیابی می کند و دست به تصمیم در آن موقعیت می زند قضاوت شناختی فرد را تعیین می کند و این قضاوت شناختی خود منوط به میزان تحمل ابهام افراد می باشد.ابهام را می توان به عنوان دریافت اطلاعات به عنوان دریافت اطلاعات ناکافی ناشی از ویژگی های خاص موقعیت تعریف کرد(مک لین، 2008) بنابراین ابهام مانعی است که باعث اختلال در تصمیمی گیری و پیش بینی می شود.تحمل ابهام را نیز می توان به عنوان درجه پذیرش چالش های شناختی همراه با ابهام تعریف کرد.

• تعریف عملیاتی قضاوت شناختی:
در این پژوهش منظور از نمره ای که به قضاوت شناختی هر فرد تعلق میگیرد نمره ای است که او از پاسخ گویی به پرسشنامه 13 گویه ای مک لین 1993 کسب می کند.
فصل دوم
پیشینه و ادبیات تحقیق
2-1 روان بودن
2-1-1 ماهیت و تعریف ها
لحظات استثنایی ای در زندگی هر یک از انسان ها وجود دارد که در طی آن متوجه گذر زمان نمی شوند، احساس شادی دارند تمایل دارند تا برای همیشه در این حال بمانند. این تجربه را چیک سنت می هالی 35 (1990) روان بودن 36 نامیده است که به غرقه گی، شیفتگی، وجد، شور و حال نیز ترجمه شده است.
ورزشکاران به این تجربه «بودن در زمین»، عارفان «در حالت جذبه بودن» و هنرمندان و موسیقی دانان «سرخوشی زیبایی شناسانه» می گویند. (چیک سنت میهالی 1990)
چیک سنت میهالی مطالعه بر روی روان بودن را در طی تحقیقات دوره دکترایش بر روی هنرمندان در اواسط دهه 60 آغاز کرد. او در طی تحقیقات خود متوجه شد که نقاشان در حال نقاشی کاملاً غرق در کارشان می شوند و از آن لذت می برند.اگرچه، به محض اینکه نقاشی را به پایان می رساندند، از این حالت بیرون می آمدند. این مسأله باعث تعجب چیک سنت میهالی شد و منجر به این گشت که به دنبال تبیینی برای این مسأله باشد. (چیک سنت میهالی،1975)این هنرمندان برای اینکه شروع به کار کنند پاداش های بیرونی کوچکی را دریافت کردند. تبیین اولیه که در حوزه روان شناسی برای توجیه این مسأله به کار می رفتاین بود که گفته شود این رفتار نوعی تصعید است. براساس این تبیین هنرمندان از نقاشی کردن لذت می بردند زیرا این کار نزدیک ترین بیان نمادین از لحاظ اجتماعی مقبول تمایلات آنان است که سرکوب شده اند.(چیک سنت میهالی، 1990) اما این تبیین او را اقناع نکرد و نتوانست توجیهی باشد برای میزان لذتی که هنرمندان از کارشان می بردند و این واقعیت که این نقاشان دائماً به دنبال چالش های پیچیده تر بعدی هستند به طور خاص مشخص کرده بود که فعالیت هنرمندان فی نفسه یک هدف است.(ملک محمدی، 1388)
تجربه روان بودن فارغ از محتوای آن در افراد مختلف مشابه است.افرادی که مورد مطالعه قرار گرفته اند آن را به شیوه مشابهی توصیف کرده اند. این تجربه آن چنان مطلوب است که فرد آرزو دارد آن را تا بدان جا که امکان دارد تکرار کند. برای دست یابی به تجربه بهینه، به تعادل بین چالش های ادراک شده یک موقعیت و مهارت های شخص برای آن موقعیت نیاز است. یک چالش هر فرصت برای عمل که انسان قادر است به آن پاسخ دهد را شامل می شود. هر امکانی که در آن چالش با مهارت مطابقت دارد، می تواند روان بودن را ایجاد کند.(چیک سنت میهالی، 1999)
برخی از نمونه های کلاسیک این مورد، نوشتن شعر، بستن یک قرار داد تجاری، انجام یک سرگرمی محبوب یا انجام یک ورزش مورد علاقه وغیره است.در طول تجربه روان بودن فرد قادر است پیچیدگی ها و تناقض های دنیای پیرامونش را از ذهنش خارج کند تا تنها مجموعه محدودی از اهداف و روش های مرتب شده در آگاهی اش باقی بماند. بنابراین، یک آگاهی متمرکز شده از درگیری کامل بر فعالیتی است که شخص در حال انجام آن است.
شاخص ترین ویژگی تجربه روان بودن یکی شدن فعالیت و آگاهی است؛ توجه کاملی که نه نشان دهنده خود فرد است و نه دیگری و حواس پرتی هم وجود ندارد. (چیک سنت میهالی، 1993)
متمرکز کردن توجه که با این یکی شدن فعالیت و آگاهی ایجاد می شود باعث تحریف زمان و فقدان خود آگاهی می شود. ساعت ها به نظر شبیه دقایق می رسند و دقایق شبیه ساعت ها و شخص خودش را فراموش می کند. به طرز متناقضی، شخص در تجربه روان بودن هم با فعالیت و محیط یکی می شود و هم در کنترل فعالیت هایش باقی می ماند.
در طی تجربه روان بودن شخص با مهارت کافی برای مواجهه با نیازهای موقعیت عمل می کند. شخص معمولا قادر است روان بودن را تجربه کند زیرا اهداف فعالیت واضح هستند و روش های دستیابی به آن نیز مشخص است و شخص بازخورد شفاف و واضحی را از فعالیت دریافت می کند که کمک می کند تا فرد به طور خودکار رفتارش را به گونه ای منطبق سازد تا فعالیتش را ادامه دهد. (کنتی37، 2001)
این مؤلفه های متعدد تجربه روان بودن با همدیگر ادغام می شوند و وابسته به همدیگر هستند. موقعی تجربه روان بودن اتفاق می افتد که بین چالش های موقعیتی و توانایی های ما برای تعادل ایجاد شود. تنا موقعی که ما مهارت هایمان را برابر با چالش های یک فعالیت بدانیم روان بودن را تجربه می کنیم.تجربه روان بودن از حالت ملال – که هنگامی که مهارت هایمان بسیار بالاتر از چالش ها باشد اتفاق می افتد – و اضطراب – در هنگامی که درخواست های ما بسیار بیشتر از مهارت هایمان باشد – متمایز است. (فریدمن38 ، 1990)
مطالعه تجربه روان بودن نه تنها از منظر انگیزش بهینه اهمیت دارد بلکه برای تلویحات آن برای نقش کار در زندگی افراد نیز اهمیت دارد. تجربه روان بودن پلی بین انگیزش و رضایت از کار را برقرار می سازد و به طور بالقوه زمینه ای را فراهم می کند که در آن به نیازهای افراد و تدبیر برای اداره آن نیازها پرداخته می شود. (چیک سنت میهالی، 1999)
هنرمندان و مخترعان و شاعران که عمیقاً در فعالیت هایشان غرق می شوند سلامتی یا خانواده شان را از یاد می برند. موتزارت پیش درآمد آهنگ «دون جیووانی» را در یک تجربه روان بودن در دو ساعت اولیه صبح روز اجرا ساخت.تجربه قهرمانان ورزشی از روان بودن در ورزش ممکن است بعضی اوقات مختصر باشد و در برخی اوقات برای هفته ها یا روزها امتداد یابد. تجربه غرقه شدن معمولا در فعالیت های ساختارمندی همچون بازی، مناسک دینی، ورزش، اعمال زیبایی شناسانه و غیره اتفاق می افتد. این تجربه به طور عادی در زندگی روزمره رخ نمی دهد زیرا به ندرت چالش ها و مهارت ها در یک سطح بالا با همدیگر برابر هستند. همچنین، پیچیدگی فعالیت روان بودن توسط میزان چالشی که می تواند تأمین شود محدود می شود. (چیک سنت میهالی، 1999)
بودن در تجربه روان بودن به صورت یک تجربه بهینه توصیف می شود. زیرا در این حالت افراد فقدان زمان و فقدان هویت را تجربه می کنند و از تمرکز بر تکلیف در دست لذت می برند. (چیک سنت میهالی 1996)
هنگامی که افراد دراین حالت هستند یک تمرکز عمیق و کارکردن توماتیک را تجربه می کنند.بسیار مهم است که بدانیم این درگیر شدن با تجربه روان بودن به جای لذت های آنی است که در زندگی ایجاد فضیلت می کند. ما می توانیم از تجربه یک خوشی منفعلانه از آرمیدگی بدن، آفتابی گرم یا رضایت از یک رابطه آرامش بخش شاد شویم، اما این نوع شادی وابسته به موقعیت های بیرونی مطلوب است. اما شادکامی ای که در پی تجربه روان بودن می آید از درون خودمان ایجاد می شود و منجر به رشد آگاهی مان می گردد. (ناکامورا، چیک سنت میهالی، 2001)
2-1-2 ویژگی ها و شرایط ایجاد تجربه روان بودن
افرادی که تجربه روان بودن را تجربه کرده اند هفت جنبه مشخص این تجربه را ذکر کرده اند.این جنبه ها در همه جا یکسان است و توسط هندو ها، نوجوانان ژاپنی، جراحان آمریکایی، بازیکنان بسکتبال در آمریکا، ملوانان استرالیایی و چوپانان و اساتید شطرنج گزارش شده است. (چیک سنت میهالی، 1993؛ به نقل از ملک محمد، 1388)
این ویژگی ها و شرایط عبارتند از:
1- برابری سطح مهارت و چالش. همانطور که قبلاً بیان شد، موقعی که مهارت شخص با چالش یک موقعیت خاص همسان باشد کیفیت تجربه به طرز قابل توجهی ارتقا می یابد. بنابراین بعد اول این است که توانایی های فرد با دشواری عملی که انجام می دهد برابر است. به عبارت دیگر، مهارت های شخصی با چالش ها متناسب است. یک سطح ادراک شده فردی از چالش و مهارت نسبت به یک تکلیف یا موقعیت خاص تعیین می کند که کدام یک از چهار حالت در مدل غرقه شدن اتفاق می افتد. همانگونه که در نمودار نشان داده شده است، اگر چالش ها و مهارت ها هر دو در سطح پایینی باشند، بی احساسی39 رخ خواهد داد. اگر مهارت در سطح بالا و چالش در سطح پایینی باشد، احساس ملال40 رخ خواهد داد و اگر چالش در سطح بالا و مهارت در سطح پایین باشد، فرد اضطراب41 را تجربه خواهد کرد. روان بودن تنها در هنگامی رخ خواهد داد که سطح چالش و مهارت در میزان نسبتاً بالایی متناسب با هم باشند. ( به نمودار زیر توجه کنید) اگر در جریان فعالیت این تناسب به هم خورد و سطح چالش ها بسیار بالاتر از سطح مهارت ها قرار گرفتند، فرد می تواند با یادگیری مهارت های مورد نیاز دوباره روان بودن را تجربه کند و همچنین اگر مهارت در سطح بالاتری از چالش قرار گرفت، فرد می تواند با پیچیده تر کردن چالش به تجربه روان بودن باز گردد.
اضطراب بالا
روان بودن
سطح چالش
ملال بی احساسی
پایین
بالا سطح مهارت پایین
مدل روان بودن (برگرفته از چیک سنت میهالی1998)
2- هدف مشخص است و بازخورد فعالیت نیز فوری و مشخص است. یک فعالیت که اهداف نسبتاً روشنی دارد و بازخورد شفافی را ارائه می کند برای روان بودن مناسب است. این به فردی که درگیر در یک فعالیت است امکان می دهد تا بداند که نیاز است تا چه کاری را انجام دهد و چگونه باید انجام دهد. برای مثال، انجام یک بازی بدون قواعد یا یک روش برای برآورد عملکرد وجود نخواهد داشت.
فرد در جریان فعالیت از نحوه انجام کار خود آگاه می شود و هر لحظه می تواند خود را با هدف منطبق سازد. در بازی هایی همچون شطرنج و تنیس آسان است که روان بودن را تجربه کنیم، زیرا بازی ها اهداف و قواعدی دارند که به بازیکن امکان می دهد تا بدون آنکه بپرسد باید در لحظه چه کاری انجام دهد، وارد عمل شود. در عبادت کردن، نواختن ساز، نوشتن یک برنامه کامپیوتری، کوهنوردی و … اهداف با وضوح یکسانی ارائه می شوند. در مقایسه با زندگی عادی، فعالیت هایی که موجب تجربه روان بودن می شوند، به شخص این امکان را می دهند که براهداف متمرکز شوند که شفاف و هماهنگ هستند و همچنین بازخورد فوری ای داشته باشند.
3- فعالیت و آگاهی با هم یکی می شوند. فرد خود را به عنوان یک موجود جدا از آنچه انجام می دهد، فراموش می کند و احساس می کند که بخشی از یک کلیت بزرگتر است و همراه با منطق آن فعالیت، حرکت می کند.
4- مفهوم زمان تغییر می یابد. در برخی از فعالیت ها به نظر می رسد که زمان بسیار سریع می گذرد – ساعت ها مانند دقایق می شوند – و در برخی فعالیت ها نیز به نظر می رسد که زمان بسیار کند می گذرد، مانند چتر بازانی که تصور می کنند از زمان سقوط تا لحظه فرود چند ساعت گذشته است.
5- تمرکز بر فعالیت در کنترل فرد است. فرد محرک نامربوط را از آگاهی خود بیرون می برد و نگرانی ها و دل مشغولی ها به صورت موقت محو می شوند.
6- فعالیت به صورت درونی پاداش دهنده است. تجربه روان بودن از لحاظ درونی پاداش دهنده و برانگیزاننده است. اگرچه به نظر می رسد که این تجربه به دلایل بیرونی یا برحسب تصادف شروع شده باشد اما شخصی که روان بودن را تجربه می کند، تجربه را به طور آزادانه و به خاطر خود آن ادامه می دهد.
7- افراد در این حالت بسیار هشیار و مراقبند و دائماً اطلاعات محیط پیرامون شان را پردازش می کنند. بنابراین موقعی که اهداف شفاف هستند، چالش های سطح بالا با میزان مهارت یکسان هستند و بازخورد دقیقی وجود دارد، شخص درگیر فعالیت می شود. موقعی که این اتفاق می افتد، تمامی توجه بر آنچه که برای انجام دادن نیاز است متمرکز می شود. جایی برای چیز دیگری وجود ندارد که وارد هشیاری شود. به علت اینکه تجربه روان بودن بسیار پاداش دهنده است، افراد اشتیاق دارند که آن را تا آنجا که ممکن است تکرار کنند. این منجر به فرایند انتخابی توسط آگاهی می شود که به دنبال تجاربی باشد که روان بودن را ایجاد می کنند.
2-1-3 فراوانی تجربه روان بودن
در یک نمونه گیری از آمریکایی ها مشخص شد که تقریبا ار هر پنج نفر، یک نفر این حالت را چندین بار تجربه می کند و در حدود 15 % هرگز چنین تجربه ای را نداشته اند. براساس مطالعات صورت گرفته توسط چیک سنت میهالی (1993) مشخص شد که این نسبت ها جهانی هستند. برای مثال، در یک مطالعه روی 6469 آلمانی به همین پرسش این گونه پاسخ داده شد. (ناکامورا، چیک سنت میهالی،2001؛ به نقل از ملک محمد،1388)
اغلب: 23%، گاهی اوقات: 40%، به ندرت: 25%، هرگز یا نمی دانم: 12%.
در یک مطالعه ، دریافته شد که روان بودن عموماً در هنگامی که شخص فعالیت مورد علاقه اش را انجام می دهد، روی می دهد. در باغبانی، گوش دادن به موسیقی، آشپزی، رانندگی، صحبت کردن با دوستان و اغلب در کار اتفاق می افتند. افراد خیلی به ندرت روان بودن را در فعالیت های منفعلانه ای همچون تماشای تلویزیون یا آرمیدن گزارش کرده اند. (چیک سنت میهالی،1998؛ به نقل از ملک محمد، 1388)
2-1-4 نظریه روان بودن و انگیزش درونی
در زمان مطالعات اولیه چیک سنت میهالی توجه بسیار اندکی بر انگیزش درونی وجود داشت که به نظر می رسد می توانست تا حدودی این پدیده را تبیین کند. محقق پیشرو در آن زمان آبراهام مازلو42 (1965) بود که از تحقیقاتش نتیجه گرفت که افرادی همچون هنرمندانی که چیک سنت میهالی مطالعه کرده بود تنها به دلیل پاداش های بیرونی کار نمی کنند بلکه به دلیل اینکه از خود کار پاداش دریافت می کنند، کار می کنند، مازلو نام این نوع انگیزش را نیاز به خودشکوفایی قرار داد که نیاز به کشف استعداد های فردی و محدودیت ها از طریق فعالیت و تجربه درونی است. مازلو احساس کرد که این مرحله تنها در زمان خاصی از زندگی فرد و بعد از ارضای نیازهای اساسی تری همچئونئ نیاز به بقا و ایمنی دست یافتنی می شود. (استاکز، هیل و هیکسون، 1991؛به نقل از کنتی، 2001)
این تبیین نشان نمی دهد که آیا هر نوع فعالیتی می تواند از لحاظ درونی پاداش دهنده باشد؟چگونه چنین تجربه ای احساس می شود؟ یا آیا هر شحص مستعد برای تجربه این پدیده است؟ (چیک سنت میهالی، 1993)
اگرچه در اوایل در تبیین انگیزش درونی محدودیت وجود داشت، اما به نظر می رسد که این مسیر برای پاسخ به سؤالات چیک سنت میهالی مسیر درستی باشد.
در اوایل دهه هفتاد میلادی، تحقیق در این حوزه گسترده تر شد. در آزمایشات آزمایشگاهی یافته شد که موشها صرفاً از لحاظ بیرونی برانگیخته نمی شوند، بلکه آنها توسط متغیر هایی همچون تازگی، کنجکاوی و مهارت برانگیخته می شوند.( چیک سنت میهالی،1999)
چیک سنت میهالی (1999) با افرادی که درگیر یک سری فعالیت های به لحاظ درونی برانگیخته شده هستند، مصاحبه کرد تا متوجه دینامیک های انگیزشی درونی شود.
او برای توصیف الگوهای اتفاقات کوچک روزمره که باعث روان بودن می شوند همچون تماشای تلویزیون یا رفتن به یک کافه از یک طرح کنترل شده استفاده کرد.( چیک سنت میهالی،1990)
هنگامی که افراد در حالت روان بودن قرار دارند، انگیزش درونی را تجربه می کنند و بنابراین به دنبال آن یک الگوی خاص از فعالیت ها و احساسات می آید. آنها درگیر در رفتار هایی می شوند که اساساً برای ارضا و لذت شخصی است و احساسات نیرومند قابلیت و خود جهت دهی را نشان می دهند. تحقیقات نشان می دهند که فعالیت این افراد کمتر توسط اتفاقات بیرونی کنترل می شود. رفتارهای آنها اصولا توسط سائق های درونی کنترل می شود. (استاکز، هیل و هیکسون، 1991؛به نقل از کنتی، 2001)

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید